مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها در مصائب عاشورا
با اقـتدارِ خویش؛ نفـس از عـدو گـرفت با داغِ عشق رفت و همه عمر؛ خو گرفت چشمش به اشک شد متمایل! امان از آن- بغـضی که ذرهذره نفـس از گـلو گرفت با آن برادری که سرش را به نیـزه دیـد در غربتِ غـروب؛ سرِ گـفـتگـو گرفت یادِ لبانِ تشنه و خـشکـش چه گریه کرد هر دفعه بیقرار؛ که آب از سبو گرفت قـبل از اذان؛ سـلام فـرسـتاد بر حـسیـن با چشمهایِ خـستۀ گـریان وضو گـرفت در روضهها برای غمش مُرد و زنده شد از قتلگاه گفت و غمش سمت و سو گرفت زینب به یادِ غـربتِ عـباس بغـض کرد هر بار که رقـیه سراغ از عمو گرفت! |